کاش معنی بودن را میدانستم
و وجودم بهانه ای برای اثبات تنهایی نبود
چرا حضورم را هیچکس تفسیر نکرد؟
نبودم؟
بودم و نبودم
سنگینی نگاهم زمین را میفشارد
و دروغ
صدایی در ذهنم نجوا میکند
من خوبم!
پوزخند میزنم
در زیر شکنجه ذهنم
روحم مجروح
طاقت نمی آورم
اعتراف میکنم
غمگینی نگاهم را ببخش
اشکهایم بهانه بود
آوای کودکی نگاهم را منحرف میکند
آقا چسب زخم نمیخوای!
نوشته شده توسط مجنون طالقانی در ساعت 22:21 | لينك ثابت |


