تبليغاتX
مرا دیوانه خواندند و تو...
۱۸ تیر ۷۸ یا ۱۵ خرداد ۴۲

چه تفاوت دارد

وقتی که سرکوب میشود

فریاد کاوه

برای وطن

برای آزادی عقیده

۱۸ تیر ۷۸ یا ۱۵ خرداد ۴۲

چه تفاوت دارد

رنگ خون همان است

فقط طریقه ریختنش عوض گشته

بی صدا و بی نگاه

نه در تیررس چشمان

۱۸ تیر ۷۸ یا ۱۵ خرداد ۴۲

چه تفاوت دارد

وقتی همه بی تفاوتند

و عده ای شبانه و زیر لب

در انتظار کمک یار دبستانی شان

چشم درراهند

۱۸ تیر ۷۸ یا ۱۵ خرداد ۴۲

چه تفاوت دارد

نوشته شده توسط مجنون طالقانی در ساعت 9:10 | لينك ثابت |
مادر

واژه ای بر قله کلمات

و خود

همنشین خدا

و بهشت

ناچیز هدیه ای از خدا برای زحماتش

من چه تقدیم کنم؟

نوشته شده توسط مجنون طالقانی در ساعت 10:0 | لينك ثابت |
این رو یکی از دوستان در قسمت نظرات وبلاگم نوشت منم دیدم خالی از لطف نیست

شما هم بخونید:

يک شبي مجنون نمازش را شکست

بي وضو در کوچه ليلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده اي زد بر لب درگاه او

پُر ز ليلا شد دل پر آه او

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي

بر صليب عشق دارم کرده اي

جام ليلا را به دستم داده اي

وندر اين بازي شکستم داده اي

نشتر عشقش به جانم مي زني

دردم از ليلاست آنم مي زني

خسته ام زين عشق،دل خونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد اين بازيچه ديگر نيستم

اين تو و ليلاي تو... من نيستم

گفت اي ديوانه ليلايت منم

در رگ پنهان و پيدايت منم

سالها با جور ليلا ساختي

من کنارت بودم و نشناختي

عشق ليلا در دلت انداختم

صد قمار عشق يکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد

گفتم عاقل مي شوي اما نشد

سوختم در حسرت يک يا ربت

غير ليلا بر نيامد از لبت

روز و شب او را صدا کردي ولي

ديدم امشب با مني گفتم بلي

مطمئن بودم به من سر مي زني

در حريم خانه ام در مي زني

حال اين ليلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بي قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو ليلا کشته در راهت کنم

نوشته شده توسط مجنون طالقانی در ساعت 18:59 | لينك ثابت |