در پی هم برای دیدن و چریدن
سگهای گله
مواظب نشوریدن
چوپان با خیالی راحت
در زیر سایه درخت
میبینید روابط اجتماعی و انسانی
چقدر سادست
زیاد به خودتون فشار نیارید
بعععععععععععععع!
ریتم دلنواز دیدینت را
بر سینه ام مینوازد
و چشمهایم همچون قلبم
از شوق بیقرارند
و باز هم نیامدی
ساعت هم از انتظار خسته شد
ولی من همچنان منتظر
ولی تو خدایی و من بنده
تو کجا اینجا کجا
از رگ گردنم به من نزدیکتری
ولی فقط برای سرکوب
به آسمان نگاه کردم
خدای خاکستری!
مانع از درک عظمت
قله ای را که روی آن ایستاده بودم میشد
همه جا خاکستریست
من در قله آفرینش خدا ایستاده ام
انسانم
اشرف مخلوقات
بلندترین مرتبه آفرینش
ولی مه همه جارو گرفته
و تو این مه فقط میتونم خودم رو ببینم
این بلندترین جاست؟
مسخرست
خواب درختارو آشفته کرده
شاخه های بی برگشو تکون میده
و عصبانی یاد برگای ریخته شدش میفته
که نمیذاشتن بارون خیسش کنه
همین!


